رضا قليخان هدايت

925

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا زر طلب كرد ز من آن صنم سيم‌اندام * كه به قد سرو روانست و به رخ ماه تمام چهره بنمودم و گفتم به سراى غم تو * زدم اين زر عيار و بودش مهر تو نام به همه جاى به نام ملكان زر زده‌اند * من چنين زر زدم امروز به نام تو غلام خوش بخنديد و مرا گفت بدين زر گردد * نه ترا ساخته كار و نه مرا توخته كام زر چنان بايد كز تو ببرم صرف كنم * به كلاه و به كمر يا به ركاب و به ستام به سر تيغ زبان زر دهى از چهره مرا * به چنين زر نشود تيغ مرارت به نيام به زر پختهء سرخ ار سخنى گويى گوى * ور نه گفتار تو چون سيم سپيد آمده خام سخن پختهء من خام هم از بيزارى است * نيك داند سخن پختهء من فخر انام در اظهار ندامت و توبه و عذر از معاصى مىگويد ز هر بدى كه تو گويى هزار چندانم * مرا نداند از آن‌گونه كس كه من دانم در آشكار بدم در نهان ز بد بترم * خدا داند و بس آشكار و پنهانم به يك صغيره مرا رهنماى شيطان بود * به صد كبيره كنون رهنماى شيطانم هواست دانه و من دانه‌چين و هاويه دام * اگر به دانه نمانم به دام درمانم هوا نماند تا ساعتى به حضرت هو * هو اللهى برزنم حلقه‌يى بجنبانم هوا به من بر دلال معصيت گشته است * از آنكه خواجهء بازار فسق و عصيانم بدى فروشد و نيكى بها ستاند و من * بدين تجارت ازو شادمان و خندانم اگر نبودى با اين هوا هويت هو * به‌سوى هاويه بردى هوا چو هامانم به حق دين مسلمانى اى مسلمانان * كه چون به خود نگرم ننگ هر مسلمانم رسول گفت پشيمانى از گنه توبه است * بدين حديث كس ار تايب است من آنم بر اسب توبه سواره شدم مبارزوار * بس است رحمت ايزد فراخ مىدانم به زهد سلمان اندر رسان مرا ملكا * چو يافتم ز پدر كز نژاد سلمانم به حق اشهد ان لا إله إلّا اللّه * چنان بميران كاين قول بر زبان رانم